الشيخ محمد هادي اليوسفي الغروي ( مترجم : حسينعلى عربى )

424

موسوعة التاريخ الإسلامي ( تاريخ تحقيقى اسلام ) ( فارسي )

( 1 ) سيوطى در الدر المنثور بيش از اين از ابن عباس نقل مىكند كه مىگويد : نبى اكرم صلّى اللّه عليه و آله در مسجد با صداى بلند قرآن قرائت مىكرد تا جايى كه عده‌اى از مردم قريش آمده بودند كه او را بگيرند ، اما دست‌هايشان به دور گردن‌هايشان خشك شده بود و چيزى را هم نمىديدند . بنابراين نزد رسول الله صلّى اللّه عليه و آله آمدند و گفتند : اى محمد ، تو را به خدا قسم به خويشاوندى ما رحم كن پس نبى اكرم صلّى اللّه عليه و آله دعا كرد تا آنها خواب شدند و آنگاه : « يس وَ الْقُرْآنِ الْحَكِيمِ . . . » « 1 » نازل شد و شايد كه اين بعد از جواب ردّ دادن رسول الله صلّى اللّه عليه و آله به مشركان در منزل عمويش ابو طالب بوده است . در اين سوره آمده است : « أَ وَ لَمْ يَرَ الْإِنْسانُ أَنَّا خَلَقْناهُ مِنْ نُطْفَةٍ فَإِذا هُوَ خَصِيمٌ مُبِينٌ وَ ضَرَبَ لَنا مَثَلًا وَ نَسِيَ خَلْقَهُ قالَ مَنْ يُحْيِ الْعِظامَ وَ هِيَ رَمِيمٌ » « 2 » ؛ آيا آدمى نمىداند كه او را از نطفه آفريده‌ايم كه اكنون دشمنى آشكار است ، در حالى كه آفرينش خود را از ياد برده است براى ما مثل مىزند و مىگويد : « چه كسى اين استخوان‌هاى پوسيده را زنده مىكند ؟ » ( 2 ) طبرسى در مجمع البيان از امام صادق عليه السّلام نقل مىكند كه فرمود : گويندهء اين سخن ابىّ بن خلف جمحى بوده است و حسن بصرى مىگويد : او امية بن خلف ، برادرش بوده است و ابن جبير مىگويد : او عاص بن وائل سهمى « 3 » بوده است و اينها سه نفر از آن شش مسخره‌كننده هستند . ( 3 ) روايت امام صادق عليه السّلام در روايت طبرسى همان روايت عياشى از حلبى از امام عليه السّلام است كه فرمود : ابىّ بن خلف استخوان پوسيده‌اى را از ديوار كند و با خود نزد رسول الله صلّى اللّه عليه و آله آورد . آنگاه آن را فشرد و فوت كرد و سپس گفت : . . . اگر ما به استخوان و پودر تبديل مىشويم ، چگونه دوباره زنده و برانگيخته مىشويم ؟ پس خداوند اين آيه را نازل كرد : « قالَ مَنْ يُحْيِ الْعِظامَ وَ هِيَ رَمِيمٌ » « 4 » ؛ مىگويد : « چه كسى اين استخوانهاى پوسيده را زنده مىكند ؟ » ( 4 ) سورهء چهل و دوم : فرقان در اين سوره آمده است : « تَبارَكَ الَّذِي نَزَّلَ الْفُرْقانَ عَلى عَبْدِهِ لِيَكُونَ لِلْعالَمِينَ نَذِيراً . . .

--> ( 1 ) . الدر المنثور ، ج 5 ، ص 269 ، سوره يس . ( 2 ) . يس ( 36 ) ، 77 - 78 . ( 3 ) . مجمع البيان ، ج 10 ، ص 678 . ( 4 ) . الميزان ، ج 17 ، ص 118 و مناقب آل ابى طالب ، ج 1 ، ص 56 .